روزبه

حرفهایی از عکاسی ، سینما ، اجنماع و برخی خطورات خطر ی

گفتار

مرگ یک نوستالژی دیگر در هیاهوی سبز و سفید و سرخ

روزهایی نه چندان دور آن وقت ها که هنوز مدیری و دار و دسته اش نیامده بودند تا طنز تصویری را به مردم نشان بدهند و هنوز ماهواره ای نبود که دیگر تلویزیون ایران را به تخمت هم حساب نکنی . یکسره برنامه های تلویزیون دولتی غم و ماتم بود . سریال هایی آبکی و فیلم هایی جنگی و احمقانه درجه چهار سینمای روسیه که مبادا حتی یک زن در آن بازی داشته باشد و آنروزها مثل الان تلویزیون آنقدر پیشرفت نکرده بود که تن زن بیکینی پوش سریال ترانسپورتر را چادر مشکی بکند یا اینکه بتواند آنقدر صفحه را بکشد که فقط نوک دماغ انجلینا جولی را نشان بدهد مبادا لب هایش آقایان را تحریک کند.آنروز ها دل مردم به سریال های طنزی خوش بود که هر از گاهی نشانمان می دادند و حالا سلیقه پایین بود یا فیلم ندیدن که باعث می شد طاهره خانم و چنگالش و خنده هایی که مای دهه 50 و 60 پای برنامه اش می کردیم او را هم بکند نوستالژی نسل من و توی بچه جنگ نوستالژی هایی که کم بودند و همبن قلتشان آئورایی افسانه ای گردشان پدید آورده بود .افرادی مثل منوچهر نوذری که اتفاقا مرگ او هم همزمان سقوط هواپیمای 130 خبرنگاران شد و کسی آنچنان که باید نفهمید .

ادامه »

زاغارت

رنگ بازی»

سرخی من
از تو
سبزی من
از ما

انتخابات یکم»

رای می دهم
که به سادگی
ندهم

خدای یکم»

خدا
(به فرض وجود)
هر چقدر هم که بزرگ باشد
در خیال من می گنجد

خروس یکم»

خروس
همیشه
به تخم زنش حواله می داد

مرگ یکم»

چگونه روح تو در حال جاری است؟
وقتی همه افعالت ماضی شده اند

کودکی یکم»

دلم برای کودکیم تنگ شده
که تنگ در آغوش بابا بنشینم
و از حلقه های دود که می سازد برایم با سیگار
آرزوی بزرگ شدن و سیگاری شدن بکنم

عشق یکم»

عشق
حاصلضرب
عرض حماقت است
در طول آلت تناسلی

آروغ»

بادگلو
اعتراض معده است
به لجام گسیختگی دهان

پر یود دوم»

زن که می شوی
تنت به حالت
خون گریه می کند

پر یود یکم»

بعدِ رفتنت
چشمهایم
هر روز پر یود می شود

کفش خدا»

کتابخانه دار
کفشی
از جنس چوب خدا می پوشد

سینه دیوار دوم»

بچه های خیابانی
از سینه دیوار شیر مینوشند

سینه دیوار یکم»

دست هیز خیابان
هیچگاه
به سینه دیوار نرسید

گور خاطره»

گور پدر تو و همه خاطراتت
و گور من
که هنوز کسی رویش گلاب نپاشیده