روزبه

مارس 8, 2010

زن

دسته: زاغارت — روزبه @ 8:33 ب.ظ

هوا را از من بگیر

حوا را نه !

مارس 7, 2010

مانیفست شخصی من که فس اش درامده

دسته: گفتار — برچسب‌ها, , — روزبه @ 5:55 ق.ظ

  زندگی جبر است و هر کسی غیر از این را بگوید گه خورده است با سه تشدید روی گ این را نه از روی عصبانیت که با توجه به تجربه محدود زندگی خودم می گویم .اینکه بنشینی فلسفه ببافی که چرا به دنیا آمده ام و به کجا می روم و از روی ستاره ها بخت و اقبالت را اندازه بگیری خریت محض است . تو یکی از میلیون ها اسپرمی بوده ای که یک شب که مادرت عشوه شتری بیش از میزان کافی برای پدرت که اول زندگی حشر ی بوده آمده و پدر هم برای یک لحظه هوس رانی و کشیدن چند ثانیه بیشتر آن خ آخ آخر بیرون نکشیده و جنابعالی یعنی در واقع اسپرمی که تو درش بالقوه بوده ای تندتر از بقیه به اونجای مادرت رسیده و حداکثر نه ماه بعد شما از همان آنجای مادرتان پا به دنیا گذاشته اید.و الا اگر آن شب مادرت حس نداشت یا قاعده بود در بهترین شرایط یا می گندیدی یا اینکه گوشه دستمال کاغذی خشک می شدی عینهو عن دماغ آنوقت ببینم چه کسی میامد برای عن دماغش فلسفه هستی و نیستی تعریف کند و آن مایع لزج روی دستمال کاغذی را مخیر بداند .این از آمدنت که فکر به اختیار هم درباره اش احمقانه است .

 از آنطرف مردن، آنکه دیگر نور علی نور است با هزار امید و آرزو مثل اسب کار می کنی عاشق می شوی ازدواج می کنی پلن های شادمانی ترسیم می کنی و یکهو روزگار انگشت های دستش را می شکند کشی و قوسی به خودش می دهد و انگشت کلفت و سالادی شستش را می گیرد روبرویت که بیلاخ .و همان موقع است که ریغ رحمت را سر می کشی و تمام می شوی . خودت هم هیچ جیزی نمی فهمی و آب هم از آب تکان نمی خورد .من نمی فهمم این چه جوی است که همه ما را گرفته که انگار مرکز جهان کائنات هستیم در حالیکه یکی بیاید بگوید سنده ! در جهان به این بزرگی کل منظومه شمسی نخود هم نیست چه برسد به تو که یک اتم این نخود هم نیستی .

 پس میبینیم که کلا زندگی در سر و ته پرانتزی گیر کرده که جفتش جبر است و می ماند همین چهار صباح دنیا که آنهم مثل این است که موش خرمایی که روی چرخ مدوری انداخته شده بگوید من مخیرم چون من هستم که هر وقت بخواهم می چرخم و هر وقت نخواهم می ایستم و این حرف برای ما که بیرون قفس ایستاده ایم خیلی خنده دار است و انسان هم مثل همین موش خرما است در اشلی بزرگتر و به نسبت متنوع که باز در محیطی سترون دارد از بین چیزهایی که در دست دارد وول می زند و احساس می کند اختیار کامل به زندگی اش دارد .

  حالا این همه روده درازی کردم و هدفم از این حرف ها چه بود راستش یادم رفت در واقع سطور بالا مقدمه ای بود برای بیان مانیفست شخصی ام که متاسفانه یادم رفت . کلا اعصاب این روزهایم خیلی اندرمال است .

 

مارس 5, 2010

به رنگ ارغوان که کاش توقیف می ماند برای ابد

دسته: گفتار — روزبه @ 4:10 ب.ظ

به رنگ ارغوان فبلمی از ابراهیم حاتمی کیا است که چند سالی در محاق توقیف بوده است و امسال به لطف دولت احمدی اجازه اکران یافته است و در جشنواره بی بو و خاصیت فجر امسال کلی جایزه درو کرده است و نقدهای خوب زیادی در باره اش خوانده بودم و دیشب برای تماشایش رفتم.

احساس می کردم که نباید منتظر فیلم خوبی باشم اما راستش تا این حد منتظر دیدن یک فاجعه نبودم .همین اول بگویم که فیلم به نظر من افتضاح است . بدترین فیلم حاتمی کیا است که تا امروز دیده ام .البته دعوت را به دلیل موضوع احمقانه اش نخواستم ببینم و باقی را دیده ام و آژانش شیشه ای از بهترین فیلم های ایرانی است که دیده ام پس می توان نتیجه گرفت که خصومت شخصی با کارگردان ندارم.

به رنگ ارغوان روایت یک مامور زبده اطلاعات است که مامور تعقیب و مراقبت دختری است دانشجو که در یکی از شهرهای مرزی جنگلداری (؟) می خواند و در حین ماموریت شیفته دختر می شود و از فرامین تخطی می کند .

اصل روایت که همین عاشق شدن مرد است اصلا در فیلم خوب درنیامده و نمی فهمی چه می شود که یک مامور سرسخت حرفه ای چنین واله و شیدا می شود و این استحاله مرد خیلی بی ربط و آبکی است . فیلم ملغمه ای از تریلر و درام و اکشن است . سناریو بیش از حد ضعیف و بی بنیه است و صحنه هایی از فیلم مثل یار دبستانی خواندن دانشجو ها و ساز زدنشان در کافه و سیاسی بازیشان خیلی کلیشه ای و نچسب از آب درامده است .

فکر می کنم موضوع فیلم در حد یک ایده به ذهن رسیده و بعد نشسته اند و زورکی بال و پرش داده اند و چقدر بد که این بال های ناساز بر پیکر موضوع زار می زند . و بدترین سکانس فیلم آن آخرش است که مرد نشسته روی پله و دارد با لپ تاپ آدم می کشد .صحنه ای که ذهن را می برد سراغ فیلم های آبدوغ خیاری هالیوودی که مفت نمی ارزد .

فیلمی با موضوعی تقربا در این حال و هوا می شود به زندگی دیگران اشاره کرد که با دیدن این فیلم و مقایسه اش با به رنگ ارغوان متوجه مشکلات عدیده این فیلم می شوید .

تنها چیز فیلم که خوشم آمد بازی رضا بابک بود و بس و الا کل فیلم را به زور دیدم و پیشنهاد دیدنش را نمی کنم .

مارس 4, 2010

تساوی حقوق

دسته: عکاسی — برچسب‌ها, , , — روزبه @ 10:52 ق.ظ

img_8469

این عکس را در بندر انزلی گرفته ام

canon 30 d sigma 10-20 edited in lightroom

مارس 3, 2010

هالوکاست

دسته: عکاسی — روزبه @ 2:47 ب.ظ

dsc00680

درختی بود که فریاد می کشید

canon 30d 18-55 edit in ps4

مارس 2, 2010

دست و سینه

دسته: زاغارت — روزبه @ 2:57 ب.ظ

دستانی سیاه

سینه هایی سفید را می چلاند

مرد جنوبی

گاو می دوشد

مارس 1, 2010

همیشه سپید منفعل است

دسته: عکاسی — روزبه @ 6:48 ق.ظ

 fu

بدون شرح !

canon 30d 24-70 f2.8

فوریه 27, 2010

کابوس نبودن که محقق است

دسته: گفتار — برچسب‌ها, , — روزبه @ 6:34 ب.ظ

دیشب با علیرضا بعد از کلاس هیوم برای خرید مانیتور سمت خیابان ولیعصر رفتیم . از اوایل اسفند دیگر شب عید به حساب می آید و جنب و جوش مردم در خیابان چند برابر می شود و امسال با همه خستگی ها و دردهایی که روان مردم را آزرده باز همان مردم را میبینی که در خیابان ها ولو شده اند و مثل مورچه از خیابان به مغازه هجوم می برند و رگ های خشک خیابان را زنده می کنند .

در خیابان ولیعصر بودم که دیدن پیرمردی که نوزادی را در بغل داشت قامت تمام قد زندگی را به رخم کشید دیدن ابتدا و انتهای زندگی احمقانه بشری در برابر هم که کل این بازی در بهترین شرایط 80 سال است .80 سالی که به عمر 600 میلیون ساله بشر از اولین هیومیدی که غارها را نقاشی می کرد تا بفهماند که هست تا بچه های امروز که با قلم های دیجیتال روی پد نقش می زنند مثل جکی احمقانه می ماند . فکر اینکه تمام این هایی که دارند ولیعصر را گز می کنند .همه شان از نوزاد توی بغل پدرش بگیر تا پیرمردها و پیرزنهای خسته کنار خیابانش 80 سال دیگر هیچ اثری ازشان  نیست خیلی ترسناک است .خیلی دردآور است که 80 سال دیگر هیچ اثری از این همه آدم و رویاهایشان نیست و همه و همه ما تمام می شویم تراژدی حیات را به بهترین شکل تمام قد در برابرت قرار می دهد .آنهم موقعی که زندگی بعد از مرگ و روح برایت داستانی بیش نباشد .افسانه ای که می دانی انسان ساخته تا خیالش را از بابت مرگ محتوم راحت کند و همین چند صباح بودن را با اندیشه عدم خراب نکند و خوش به حال کسانی که ایمان دارند .ابراهیم گلستان در اسرار گنج دره جنی جمله ای دارد که می گوید(( ایمان آیه می خواهد و اعتقاد اندیشه)) و خوش است کسی که دل به آیات دارد و اندیشه لا اقل برای من فقط و فقط منتج به کشف عمق بی خودی زندگی شد . الان خوب می فهمم چرا عده ای از اهل اندیشه بعد از دیدن سقراط و افلاطون و ارسطو و آن همه تلاشی که برای تبیین جهان و بهتر بودن زندگی کردند می روند و اپیکوری می شوند و با الکل ترک لذت های رنج آور زندگی می کنند و فلسفه شان می شود لذت جویی به شرطی که رنجی در پی آن نباشد و صبح تا شب در باغ های زیبای آتن ولو می شده اند و حرف می زده اند و زور زیادی برای زندگی نمی زده اند .

اینها نه شعار است نه افه روشنفکری که نه حوصله اولی را دارم و نه بضاعت ذهنی لازم جهت روشنفکر بودن را ولی یکسالی می شود که زندگی کلهم به یک ورم هم نیست و فکر می کنم تعریف احوالاتم می شود پوچی که میان پوچی سیاه کافکا و پوچی شیرین کامو در هروله است و گاهی از خود بودن خوشحالم و طی زندگی را دوست دارم و گاهی تحملش برایم عذاب می شود و حتی چند باری به ذهنم رسیده در اختیار کامل همه چیز را تمام کنم و بیلا خی حسابی حواله طبیعت بکنم . خوبی این طرز فکر این است که دیگر دلت نمی سوزد که در یک کشور زپرتی جهان سوم به دنیا آمده ای و مدام افسوس آن بچه موبور چشم آبی را بخوری که در ینگه دنیا دارد زندگی می کند وقتی هر دویتان محکوم به فنا هستید البته این داستان تا زمانی ادامه دارد که علم بشر به جایی برسد که مرگ را هم مثل طاعون و وبا در شمار بیماری ها بیاورد و حلش کند و آنوقت فکر کن چه دردی است که بدانی تو تمام می شوی و همنوعت در آنور دنیا برای همیشه خواهد بود .

پی نوشت : این نبود زندگی بعد از مرگ را که نمی توان اثبات کرد اما برایم مثل یک احساس قوی دقیقا مثل دیالوگی از فیلم دریای درون است آنجا که مرد در پی تحقق اتاناری است به زن که از او می خواهد بعد از مرگ روحش سراغ زن را بگیرد می کوید بعد از مرگ مثل قبل از تولد است و در هر دو نیستیم و زن که می گوید تو که مطمئن نیستی در جواب می گوید این یک احساس است مثل پدربزرگ که می گوید احساس می کنم فردا باران خواهد آمد و باران هم می آید .

همین احساس کوفتی با قدرت به من می گوید باران نیستی تمامم می کند

فوریه 25, 2010

و کاش آرامش همیشگی بود

دسته: عکاسی — روزبه @ 3:18 ب.ظ

img_8592

چه آرام آرام

آرامش برای همیشه می رود

بندر انزلی CANON 30D 24-70 F 2.8 edited in ps4

فوریه 24, 2010

بازار رقابتی

دسته: زاغارت — روزبه @ 11:05 ق.ظ

فا حشه پیر

حذف به قرینه یائسگی شد

نوشته‌های کهنه »

با نیروی وردپرس