من از روز اول زندگی هیچ علاقه ای به ورزش و خصوصا فوتبال نداشته و چند باری بر اساس جوگرفتگی پی ورزشهایی مثل بکس و فولکنتاکت رفته ام و از آنجا که روحیه ای به مراتب سوسول تر از این حرف ها داشته ام زود بیخیال قضیه شده ام و درین بین فوتبال برایم از همه بی اهمیت تر بوده است و یادم نمی رود که بازی ایران و استرالیا را هم ندیدم و روشنک و مامان جلوی تلویزیون جیغ می زدند و من در اتاقم کتاب می خواندم با این توضیحات مشخص است که علقه ای بین من و فوتبال نیست .اما از روزی که افشین قطبی با آن شخصیت و کاراکتر خاص به ایران آمد به او علاقمند شدم و دوست داشتم که موفقیت هایش را بشنوم و ببینم و روزی که گفتند سرمربی تیم ملی شده خیلی خوشحال شدم و همان روز خبر تکذیب شد و گفتند علی دایی این پست را اشغال کرده است .
وقتی متوجه شدم دایی که جزو تحصیل کرده های میدانی است که عموما مردانش بضاعت ذهنی و فرهنگی چندانی ندارند برای تصدی این پست تسبیح دست می گیرد و به قم رفته و با آقای بهجت و دیگر اعاظم دیدار داشته و از آن طرف به نجف و کربلا رفته تا جادویی که گریبان تیمش را گرفته دفع کند و با باند های مافیای داخلی فوتبال همداستان شده است .از او بدم آمد و دوست داشتم که باختن و تحقیر شدنش را بینم .کسی که به دیگران و خصوصا خبرنگاران که جزو مظلومترین های این مملکت هستند توهین و فحاشی و در مواردی دست درازی می کند حقیقتا در حدی از شعور قرار ندارد که سکان تیم ملی فوتبالی که سال ها است در دریای متلاطم ملاحظات خاص و پارتی بازی و جنگ سیاست اسیر است به دست بگیرد .
دیشب از شنیدن صدای عزل علی دایی خوشحال شدم از شنیدن باخت ایران هم خوشحال شدم که چیزی به نام عرق ملی در من وجود ندارد و این تبعیت ایرانی که برای به دست آوردنش تلاشی نکرده ام برایم ارزشی ندارد و به مراتب دوست داشتم در سرزمینی آزاد با مردمی فهیم به دنیا می آمدم و از دیدن شعورو شعارهایشان رنج نمی بردم .
به نظر می رسد پرونده دایی هم بسته شده است و پی مربی جدید می گردند اما اسب کور و لنگ بعید است به مدد خر مهره رنگی دویدن بیاموزد
به دنیا که می آیی در گوشت اذان می خوانند و به همین سادگی اولین ناخودآگاهت ،آگاه به کلامی می شود که تا آخر عمر همه دلالتهای معنویت از آن استنتاج می شود .کودک که هستی تو شیر و شمشیری و او موش و خرگوش ،بسیار می شنوی که گناه دارد دختر است زن است او را خدا زده تو دیگر اذیتش نکن . از همین جا میفهمانندت که تو قدرت برتری و اگر اواین موجود منفعل را آزار نمی رسانی صرفا به خاطر دلسوزی شخص تو است و الا مختار به هر عملی هستی .
به مدرسه که می روی کم کم بدت می آید با او بازی کنی و این قضیه هست تا اینکه هورمونهای جنسی ترشح کنند و بدنت مو دراورد آنوقت است که که در آروزی حرف زدن با اویی و مجالی نیست مگر دختر عمو و خاله که آنهم در هزارتوی مناسبات خانوادگی گیر می کند و دست و دلت باز خالی می ماند و اولین درکت از جنسیت خیالپردازی های همکلاسی ها است و فیلم های پور نویی که در مدرسه دست به دست می شود و همین می شود که فهم تو از معاشقه به گشنی تنزل می یابد و هر چه فکر و اندیشه داری صرف پر کردن چاه حمام می کنی حمامی که ترسی که مدرسه و متولیان نفهمش از خود ارضایی به تو داده اند باعث می شود احساس گناه از اولین ادراک های جنسی با تو باشد .
همه درهای روابط به روی تو بسته است تا اینکه به دانشگاه می روی و هجمه ای از عطر خوش زن خفه ات می کند .همین می شود که سال اول دانشگاه فکل کراواتی و سیگاری می شوی و برای یکی از جمعیت نسوان حاضری سرت را بدهی .اما نگاهت به زن همان موش ترسوی قابل ترحمی است اسباب لذت تو می تواند باشد و از همان ناخودآگاهت به گناه آلود بودن و خدازده بودنش ایمان قلبی داری و اگر تو او را نمی زنی دلیلش این است که گناه دارد و الا حق اینکار را همیشه برای خودت قایل هستی و اگر روزی پا را فراتر از حد گذاشت طبق سنت و شرع هم مختاری که زیر دست و پا لهش کنی .
با تمام این پیش فرضها در سال سوم دانشکده که فشار جنسی کمتر شده می خواهی خودت را اثبات کنی و از همه ایسم های قدیم یکی همین فمینیسم است که هم دهن پرکن است و هم با کلاس پس می روی جنس دوم دوبوار را می خوانی و همین یک کتاب را خوانده نخوانده احساس می کنی فمینیست دو آتشه شدی و همه جا حتی برای بی بی 90 ساله ات از برابری زن و مرد می گویی اما کافی است پارتنرت پا را از گلیم فراتر بگذارد تا دوباره همان سیستم مرد سالار کهن به دادت برسد و پدرش را در بیاوری و تحقیرش کنی .تازه بماند اگر بخواهی زن بگیری که تا ته و توی کل زندگی زن بیچاره را درنیاوری سراغش نمی روی و بعد هم زن برایت می شود ماکروفری که واژ نی دارد و هر از گاهی بچه ای هم برایت می پزد.
آری برادر داستان حقوق زنان در ایران با امثال من و توی به اصطلاح روشنفکر که بوی کهنگی مغزمان حال هر انسانی را بهم می زند و زنان منفعلمان که می نشینند تا مرد روی سرشان بر یند و روشنفکرهایی که از حق طلاق دم می زنند و از آن ور سر مهریه چونه می زنند و آزادی زنهای فرانسوی را می خواهند و کو نگشادی زنهای عرب نباید توقع داشته باشی که روزگار بهتر از این شود
پی نوشت : دیدم ولی بسیار اندک زنانی را که روی پای خویش ایستاده اند و برای حق طبیعی زندگی در جهان در سال 2009 تلاش می کنند .زنانی که به حق شیر زنند و قابل احترام اما مردها هر کدام را که دیدم یکجای کار می لنگید اساسی هم می نالید .زنان فهیم از مردان فهیم بهتر و کمترند .