مرگ یک نوستالژی دیگر در هیاهوی سبز و سفید و سرخ
روزهایی نه چندان دور آن وقت ها که هنوز مدیری و دار و دسته اش نیامده بودند تا طنز تصویری را به مردم نشان بدهند و هنوز ماهواره ای نبود که دیگر تلویزیون ایران را به تخمت هم حساب نکنی . یکسره برنامه های تلویزیون دولتی غم و ماتم بود . سریال هایی آبکی و فیلم هایی جنگی و احمقانه درجه چهار سینمای روسیه که مبادا حتی یک زن در آن بازی داشته باشد و آنروزها مثل الان تلویزیون آنقدر پیشرفت نکرده بود که تن زن بیکینی پوش سریال ترانسپورتر را چادر مشکی بکند یا اینکه بتواند آنقدر صفحه را بکشد که فقط نوک دماغ انجلینا جولی را نشان بدهد مبادا لب هایش آقایان را تحریک کند.آنروز ها دل مردم به سریال های طنزی خوش بود که هر از گاهی نشانمان می دادند و حالا سلیقه پایین بود یا فیلم ندیدن که باعث می شد طاهره خانم و چنگالش و خنده هایی که مای دهه 50 و 60 پای برنامه اش می کردیم او را هم بکند نوستالژی نسل من و توی بچه جنگ نوستالژی هایی که کم بودند و همبن قلتشان آئورایی افسانه ای گردشان پدید آورده بود .افرادی مثل منوچهر نوذری که اتفاقا مرگ او هم همزمان سقوط هواپیمای 130 خبرنگاران شد و کسی آنچنان که باید نفهمید .