حکایت آن مرد که با قیچی مدفوع می کرد
مدتی با سرم ور رفت و دورش را کوتاه کرد و جلوی پیشانی ام یه گله مو را باقی گذاشت و داشت با انگشت هایش روی کله ام فکل درست می کرد و نوعی نگرانی خاص را در چشمهایش می دیدم که گفتم آن را هم بزن و او غرولندی کرد و کمی کوتاهش کرد و سرم را نشسته و شانه نکرده پارچه را از دورم باز کرد و گفت برو تمام شد من هم 5 هزار تومان دادم و راهی خانه شدم .چشمتان روز بد نبیند آمدم خانه و سرم را شستم که تازه فهمیدم مردک الاغ چه ریدمانی به سرم زده است .اولا دور موهایم از روی سرم بلند تر بود و جلوی سرم یه کپه موی وز بلند جا مانده بود و از همه بدتر اینکه وسط سرم به اندازه یک نعلبکی کوچک را تقریبا از ته زده بود و انگار طاس شده باشم مغز سرم پیدا بود . من هم هرچه فحش خواهر و مادر بلد بودم به خودم و سلمانی دادم و دوباره به سلمانی رفتم دیدم مردک نشسته و سیگار می کشد وانگار مطمئن است که من می آیم خیلی عادی سلام کرد و گفت روی صندلی بنشینم و بدون هیچ حرف و دیالوگی ماشین را به برق زد و موهایم را با نمره هشت از ته زد . من هم بدون هیچ حرفی از مغازه بیرون آمدم و به خانه رفتم .
امروز هم که آمده ام سر کار موضوع را برای 200 نفر توضیح داده ام و حتی به یکیشان گفتم مکه بودم و مردک چنان بغلم کرد و آب بد بوی دهنش را به دو ور لپم چسباند که به احتمال قوی آنفلانزای خوکی خواهم گرفت .