24

یک دست جام باده و

یک دست تخم خویش

23

دلم می خواهد

انگشتم را بیاندازم ته مغزم

و هرچه از اعتقاد و دین و ترس درش مانده

همه را روی زمین خدا بالا بیاورم

22

دامن کوتاه گلدارت را که میبینم

آب دادنم می گیرد

21

زیر باران  پاییزی امروز

چتر شبرنگ خویش را بستم

شسته از خاک ناپاک این زمانه شدم

حس مولود تازه را دارم

20

غم آمد

غصه آمد

ماتم آمد

خدا را زین میان کم داشتیم

او هم پا شد آمد

تارعنکبوت و باران

img_9660a

این عکس در کلاردشت گرفته شده است.

ملزومات

canon 30d

24-70 f.28

edited in photoshop

مرگ دوم

دانستن مرگ

شروع دلهره های بودن است

و فهمیدنش

پایان همه دلهره ها