مات
بار آخر زبانت که در دهانم چرخید همانجا برای همیشه قفل شدم.
بار آخر زبانت که در دهانم چرخید همانجا برای همیشه قفل شدم.
دیروز با عیال در خیابان راه می رفتیم و بستنی قیفی می خوردیم و ادای زوجی خوش بخت را در می آوردیم که ناگهان زمین از حرکت ایستاد و برگ ها در میانه زمین و آسمان متوقف شدند و دلبرکی خوش خط و خال با مانتویی تنگ که از فرط تنگی مثل توپ دو لایه
کودکانم آهسته آهسته در دستمال کاغذی رشد می کنند و آرزوها همخوابه روزمرگی پیر شدم! کرم ها برای آمدنم جشن گرفته اند
روزی که بابای مدرسه مرد کلاس ها یتیم شدند اما زنگ تفریح بچه ها با هم دوتا دوتا گوشه توالت نمور و بدبو با بدنهاشان تفریح می کردند آن روز هم مو جرات نداشت از بین انگشتان بسته ات بالاتر برود و هنوز gif معنی مستهجن بود و دلبرک ما دست راستمان بود و وی
از مهر کینه دارم پاییز بود که رفتی
اول مهر بوی تو را دارد بوی همان مانتوی طوسی مدرسه همان که انگشتانم هیچگاه به دکمه هایش نرسید