کاش سفر تا همیشه بود
هیچ چیزی مثل این شهر و مردمش نمی تواند انرژی و توان را بمکد . دو روز نیست از سفر برگشته ام و اینقدر هر جا رفته ام از گرانی و بالا رفتن سکه و دلار شنیده ام حالم بهم خورده است . از راننده ای که در فرودگاه امام تا خانه مخم را خورد
هیچ چیزی مثل این شهر و مردمش نمی تواند انرژی و توان را بمکد . دو روز نیست از سفر برگشته ام و اینقدر هر جا رفته ام از گرانی و بالا رفتن سکه و دلار شنیده ام حالم بهم خورده است . از راننده ای که در فرودگاه امام تا خانه مخم را خورد
دیروز برگشتم . باورم نمیشد اینقدر به دور شدن از این شهر احتیاج داشتم .بعد از اتفاقاتی که افتاده بود واقعن این چند روز استراحت لازم بود تا همه چیز را فراموش کنم و درگیر اقلیمی دیگر بشوم . در 9 روز 8 شهر مختلف سریلانکا را دیدم از معابد عظیم بودایی و هندو بگیر
از بالا که نگاه کنی حجمی از دود و سیاهی است که گرداگردش را سنگ چیده اند .آنقدر سیاه که سقف آبی را انگار سالهاست کثافت گرفته است . کثافتی از جنس مردمش که هر روز در انبوه کالبدهای بی روح، از برابر هم می گذرند وتابلوهای ارز و سکه و آلودگی هوا بی محابا
تنهایی، عذاب می دهد تن هایی که، عذاب می دهند و به عذاب هایی که، تن می دهم حتی جعبه فلوکستین هم غمگین است از همیشه خسته ترم .
پارسال همین موقع ها بود . داشتم برای جشن تولد سی سالگی ام آماده می شدم .آنروزها هنوز زن داشتم و طفلک از هیچ کاری برای گرفتن مراسم کوتاهی نکرد . از رو انداختن به خواهرش برای جایی که بتوانم 140 نفر میهمان را دعوتن کنم بگیر تا پخت و پز و هماهنگی همه کارهایی
دل بردی دل بریدی خودت بریدی خودت دوختی این جامه به تن من زار میزنم .