تنها چهار سال دارد . روی تاب نشسته و جسمش مثل روحش سبک،در هوا جاری است .موهای خرمایی روشن ،صورت ظریف و دستهای کوچک و بی گناهش که طناب را محکم چسبیده مبادا زمین بخورد به زندگی امیدوارم می کند .
با همان لحن کودکانه از حیوانات می پرسد و جایی از حرف ها می پرسم باغ وحش رفته ای ؟
نگاهم می کند . غمگین می شود .دستهایش را به سمتم می آورد .یعنی بغلم کن .می آید در بغلم .می پرسم چه شد ؟چرا ناراحت شدی ؟می گوید از باغ وحش بدم می آید چون آنجا حیوانات را زندانی می کنند .
پشتم یخ می کند .درک معصوم این کودک از آزادی و خواستن آزادی برای همه متاثرم می کند . بیشتر از قبل مطمین می شوم که میل آزادی، فطری است و به قول عین القضات آزادی را به انسان بسته اند، چنان که حرارت را به آتش که در نهاد هر موجود زنده ای به صورت غریزی وجود دارد .حتی قناری ها از قفس با همه امنیت و خورد و خوراک دایمی که برایشان به ارمغان می آورد ناراضی هستند .
آزادی برای مایی که در خفقان زندگی می کنیم بیشتر از آنکه خواسته باشد به صورت آرزو مطرح می شود . خیلی غم انگیز است زندگی در جهانی که بیشتر مردمش در آزادی نسبی به سر می برند خیلی از حقوق اولیه مثل پوشش ،سخن گفتن و مبنای فکری برای ما در چارچوب های دستوری محدود شده است .
زل می زنم به موهای بلند و زیبای پارمیس که در باد می رقصد و زندگی را فریاد می زند . فکر اینکه چند صباحی دیگر همین موها باید پنهان بشود ،غمگینم می کند .
… دهانت را مي بويند…
كودكان اين دوره عجيـــــــــــــب با هوشند روزبه…
میدانم که در نوشته ات از آزادی ای گفته که مملکتمان از ما می ستاند اما من این روزها خیلی آزادی ها دیده ام که مردم ام از من می گیرند.
همین پارمیس معصوم اگر در خانواده خوبی باشد با مردمان خوبی رفت و آمد کند آزادی اش کمتر گرفته می شود.
بعضی این قدر خوبند که تقسیم آزادی را وظیفۀ خود میدانند.
آزادی تو زندگی معنی نداره. اصلن نیست.
اگر بخواهم آزاد اندیش نباشم حتمن می گویم:
آنها که آزادی ما را به هر بهانه ای کمتر می کنند محض اطلاع عرض کنم اگر روزی قدرتش را داشته باشم با کینه بزرگی مجبور و محدودشان می کنم همان طور که با ما کردند.
خوب مردم هم جزو مملکتند دیگه .من در جایی از نوشته اسم حکومت نیاوردم به دو دلیل .یکی اینکه هر حکومتی رو برایند شعور جمعی مردمش می دونم و از طرف دیگه خیلی از آزادی هامون تسط خودمون سلب میشه .
روزبه این زیباترین تعریفی هست که از حکومت کردی و من کاملن با اون موافقم به قول بزرگی هر مردمی لایق همان حکومتی هستن که دارن!
آزادی هر مملکتی رو مردمش تعیین می کنند ولی فکر نکنم ما بتوانیم این آزادی رو ببینیم مگر اینکه دو سه نسلی بگذرد تا پدران و مادران ما هنوز در مورد حجاب و متانت و بکارت و…حرف می زنند وضع ما اشفته است…تا دختران ما راه رسیدن به خوشبختی را ازدواج با یک مرد موفق می دانند… و مردان ما هنوز زنها را به چشم یک ابژه جنسی می بینند….لایق ما همین حکومت است باور کن
آخه تو چرا این قدر خوب مینویسی؟ هر وقت آپ میکنی نوشتههات رو میخونم با دقتی که مدتهاست در مورد کمتر پست وبلاگی داشتم اما نوشتههای تو واقعا ارزشش رو داره. دلم میخواد برای هر کلامت یک کامنت مفصل بنویسم اما برخلاف گذشته نه چندان دوری که برای پستهای وبلاگهای محبوبم کامنتای دور و دراز مینوشتم اینجا سکوت میکنم! بعضی وقتها مثل این سه تا پست آخری اینقدر شاهکار نوشتی که فقط باید سکوت کرد سرشار از ناگفتهها… الان هم فقط خواستم یک بار دیگه حسم نسبت به وبلاگت رو بگم که کفران نعمت نکرده باشم:)
منم يخ كردم.
باورش سخت است كه يك كودك چنين جهان بيني داشته باشد.
يعني ما انقدر از خواستگاهمان دور شده ايم كه حتي ثانيه اي هم جواب كودك بعد از شنيدن اسم باغ وحش از ذهنمان عبور نمي كند؟
“زل می زنم به موهای بلند و زیبای پارمیس که در باد می رقصد و زندگی را فریاد می زند . فکر اینکه چند صباحی دیگر همین موها باید پنهان بشود ،غمگینم می کند .”پرفکتتتتتتتتتت
میدونی آزادی باید تو مملکت خود آدم باشد…من وقتی اینجا چیز خیلی ساده ای را به دوستانم شرح می دهم اصلا قابل مفهوم نیست …چیزهاییکه ما تجربه کردیم فقط برای ما هستش برای دیگران گنگ و بی مفهومه…ابنجا آزادی هست ولی در عین حال تنهائی هم هست…
این پستت لطافت عجیبی داشت
فکر اینکه چند صباحی دیگر همین موها باید پنهان بشود ،غمگینم می کند .
یه بار توی اتوبوس بودم هوا به شدت گرم بود . عکس خودم و تو شیشه اتوبوس دیدم بعد نگاهم رفت به تک تک زنهای توی اتوبوس همه روسری به سر. با خودم گفتم چرا تحمل می کنیم و دائم تو این فکر بودم که الان همه زن های دیگه هم دارن به همین فکر می کنند؟ اون روز فهمیدم که هیچ کجای دنیا آزاد نخواهم بود تا وقتی که اینجا کاری نکنیم . رفتم سر کلاس استاد پرسید چرا گریه می کنی ؟ گفتم من نمی خوام این مقنعه سرم باشه همه ساکت شدن. من هم ساکت شدم. نمی دونم این سکوت چقدر ادامه خواهد داشت …
خیلی خوب بود…
خوبی روزبه؟
ذات بچه هاخط وخش ندارد….دختر کوچولویی را می شناختم که وقتی از تلویزیون از این برنامه هایی که ملت از درخت وصندلی ودوچرخه پرت می شوندو رویش صدای خنده میکس کرده اند….را می دید…ناراحت می شد…می گفت این که خنده ندارد اون ها دردشون اومده!
اولین بار بود که اومدم اینجا… و خوشحالم که الان اینجام:)
بازم میام:)
atta boy
perfect lovely
اینو بفروشم تو رو بخرم
روزبه جان
روزگار مااز این که گفتی گذر کرده، یا شاید من اینچنین می پندارم.به هر روی، خفقان خفه کرده این روزها مرا و تنها دود سیگارم با خود هوای تازه می آورد.
آرزوی مرگ اگر شرم است
شرم بر من که آرزویش نکنم
روزبه دیدگاهت رادر وبلاگم بنویس . خوشحال کننده نیست ولی دلگرم کننده چرا.
چشم می نویسم
از همون روزی که بهم گفتن آروم بخند و فقط یک لبخند داشته باش حتی آزادی خندین رو هم ازم گرفتن
وقتی دخترم کوچیک بود اقای خونه همیشه یه نگرانی برای نگران شدن داشت وقتی دخترم بزرگ شد و دوست نداشت با لباسی به اسم مانتو و روسری بیاد بیرون اشکو تو چشایه هردوشون دیدم هرکدومشون برای یه علتی دخترم تا یه هفته اول اصلا آمادگی نرفت چون باید اون موهای مشکی بلند و میکرد زیر مقنعه
من قبول کردم که کمترین آزادی خودمو بدم برای اینکه از خونه بیام بیرون ولی دخترم نمیخواست
راستی ندا خیلی نگرانتم
ممنون
لابد شما هم فکر می کنی من مشکل روحی دارم که کینه و انتقام رو فریاد میزنم.
بانوی عزیز یادت می آید تو حوادث سال 88 وقتی تو خیابون کسی یه بصیجی رو میزد، عده ای میگفتن نکن گناه داره، این با.طوم به دستم آدمه.
اما همون نصیحت کننده اگر خودش یا عزیزش کتک می خورد یا بهش ظلم میشد با نفرت بزرگی به جون با.طوم به دست فردا میشد.
اون وقت بود که نفرت دیروز رو درک میکرد.
کاش همه چیز به یک روسری ختم میشد…
کاش آدما یه روزی دامنه وسیع تری از آزادی رو درک کنند شاید اون روز آزادتر زندگی کنیم
من رو هم غمگين ميكنه.
بچه هارو دست كم ميگيريم گاهي. متاسفانه.
بوس به همه پارميس ها.
بي زحمت مقداري از فعاليت فيس بوكي را كاهش داده و بر فعاليتهاي وبلاگي بيفزاييد ! ) آيكون پرند فوضول و مداخله گر !)
روبه خان سیاسیش نکن تورو خدا………
من که اصلن دوست ندارم ف.ی.ل.ت.ر بشی
تازه بهت عادت کردیم
این اصلن ربطی به سیاست نداشت
دیریست در دیار ما که اگر فکر کنی، برچسب سیاسی خواهی خورد. روزگار بسی تلخ از آنجاست که مفاهیم در هم پیچیده و ما در مفاهیم
مثلا اگر موهاش را همیشه باز بزراه چیزی گیر جماعت میآد؟مشکل ما با بی حجابی زن هامون حل میشه ؟واقعا آزادی همین باز بودن و بیحجابی و .. این هاست ؟ بیان این حرف ها بهانه به دست جماعتی انحصار طلب میده که هر روز آزادی را محدود تر کنند.
راه رهایی اول رها شدن از قضاوت های ماست. خوب و بد نکنیم.
MESE HAMISHE ali neveshte boodi
nemidoonam chi begam ya chejori kalamatamo to ye jomle bekar bebaram…to in mavaghe mamoolan sookoot mikonam ama gahi sookoot komaki nemikoneh kesei maniye sookooteto nemifahmeh omidvaram ye rooz haminja khodet benevisi ke parmish kochooloo azadeh azadeh azad……baraye tamam lahazate zendegish……..