کابوس یا رویا

 من هر شب خواب می بینم که البته مسله خاصی نیست و همه انسان ها هر شب خواب می بینند . اما خواب های من همیشه رنگی با کیفیت اچی دی و صدای دالبی است و مهمتر از همه اینکه عمومن خوابهایم را به  وضوح به یاد می آورم .

 اما جالترین خوابی که دیدم مربوط به چند ماه پیش می شود .در خواب از خواب بیدار شدم . در تختخواب چوبی بزرگی که هیچ ربطی به تختخواب کوچک یکنفره اتاقم ندارد . دور تا دور اتاقم را پرده های آبی بزرگ پوشانده است . زنی مسن بالای سرم می آید . لختم! خجالت می کشم و خودم را جمع می کنم .همینجا لازم به ذکر است که زن غریبه، مسن بود پس خودم را جمع کردم والا او را هم دعوت به پهن شدن در تخت می کردم . زن صورتی لاغر و استخوانی دارد . از او می پرسم من کجا هستم . می گوید : تو در خواب بودی و همه آنچیزی که تا بحال به عنوان زندگی تجربه کرده ای خواب بوده است . این خواب مرحله ای از زندگی ما است و وقتی آن را پشت سر گذاشتی یعنی آنقدر بزرگ شده ای که می توانی به زندگی واقعی پا بگذاری .

 آشفته می شوم و با ناراحتی می گویم : من داشتم زندگی می کردم . پدر و مادر داشتم .خواهری که عاشقش هستم .سر کار می رفتم . کلی غصه و ناراحتی و در ازایش کلی هم شادی و دغدغه در زندگی ام داشتم . زن لبخند می زند و می گوید همه آنها خواب بود . زندگی واقعی اینجاست .

 کاملن گیج شده ام . از تخت پایین می آیم و ناگهان از دیدن قیافه ام در آینه خشکم می زند . قدم بلندتر شده و به جای صورت شل و ول و تپلم، صورتی لاغر و سیاه چرده دارم و انگار سال هاست مو و ریشم را نزده ام . دستهای بسیار بزرگی دارم و آلت تناسلیم بسیار کوچک شده است .

 هنوز درگیر موقعیت جدید هستم که دو نفر مرد، شبیه خودم با همان قیافه و آنها هم برهنه درون اتاق می دوند . دارند با هم کشتی می گیرند . مادر جدیدم سر تکان می دهد و می گوید برادرهایت هستند . نگاهی به برادرهای جدیدم می کنم و لبخندی به آنها  می زنم . سپس به اتاق مشرف به اتاق خوابم می روم . هالی بسیار بزرگ و چوبی که پنجره های قدی بسیار بزرگ دارد .

 بچه که بودم بازی فکری به نام longest jurney  داشتم که مدت ها پای کامپیوتر اسیرم کرده بود . محیط این هال به شدت شبیه مرحله آخر همان بازی است . سمندری طوسی رنگ روی دیوار دارد راه می رود . مادر جدیدم به محض دیدن سمندر دمپایی اش را از پایش در می آورد و دنبال سمندر می دود . در این دنیای جدید به جای سوسک ،با دمپایی سمندر می کشند . دمپایی را چنان روی حیوان می کوبد که دل و روده اش روی دیوار پخش می شود .

 به سمت زن می روم و با التماس از او خواهش می کنم که بگوید همه اینها خواب است و من را بیدار کند . می گوید آری این هم خواب است اما باید این دوره را هم بگذرانی تا در دنیای بعدیت بیدار بشوی اگر نتوانی این مرحله را تمام کنی تا ابد در همین دوره متوقف خواهی شد . با دنیای قبلی و آدمهایش هم خداحافظی کن . آن مرحله تمام شده دیگر بر نمی گردد .

 احساس خفقان به من دست داده خودم را به در و دیوار می زنم تا بیدار بشوم . شروع می کنم به فریاد زدن . ناگهان از صدای فریاد خودم از خواب بیدار می شوم . همه جا تاریک است و تنها صدای خش خش جاروی سوپور پیر به گوش می رسد . در تخت تنگ یکنفره ام هستم و بالشم را محکم در بغل گرفته ام . تنم هنوز مرتعش است .

22 Responses

  1. پس بالاخره رفتي مرحله بعد.

  2. 1.عجب خواب خفنــــــــــــي !

    2. به نظرم اين خواب به رويا بيشتر از كابوس شباهت داشت.

    3.هر چيزي كه الان هستي تكامل يافتهء زندگي قبليته روزبه.

    4.تو در زندگي بعديت دو تا برادر داري.

    5.كلا اين خواب ميخواست بهت بگه بي خيــــــال،اين نيز بگذرد!

  3. GAME OVER شدی…

  4. به خدا اگر این جوری باشه، خیلی نامردیه که ندونیم و هی اینجا رو جدی بگیریم
    احساس می کنم من همون سمندره هستم که مامان جدیدت می کشه

  5. کسی که مثل هیچ کس نیست
    کسی که مثل هیچ کس نیست |

    چقدر رو یه نفره بودن تختت تاکید کردی! اصن لغت تخت فارغ از چند نفره بودنش به زبونت نمیاد انگار!

  6. بابا این خواب اینقدر وحشتناکه که نمیشه گفت بهش رویا :دی مخصوصاً اون سمندره تصورش چندش آوره :«

  7. روزبهانی خواب دیدی واقعنی؟

  8. درسته. چیزی که دیدی عین حقیقت پشت پرده‌ی این زندگی مجازی‌‌ست.

  9. ای بابا ملت رو ببین چه خواب هایی می بینند و ما رو ببین !
    همین ظهر اومدم چرتی بزنم که شد کابوس !
    کابوسی بود از یک همسایه قدیمی به نام گالو از سرزمینِ کمکی دور از اینجا .
    حالا بعد کلی سال خانواده گالو چرت منو تسخیر کردن و کابوسی شدند و رفتند …

  10. اگه بگم نشانه ها(کاماها و نقطه ها و…) به کلمه قبل از خودشون می چسبند خیلی عصبانی میشی؟!

  11. روزبه من تو خونه تنهام اینا چیه نوشتی حالا میترسم چجوری بخوابم….

  12. چه خوب خوابتو زنده کردی.
    یه نگاه دوباره به کارای علی‌رضا اسپهبد بنداز یا حداقل، مطلب دکتر صنعتی در موردش.

  13. بانوی ایرانی121
    بانوی ایرانی121 |

    والله نمیدونم چی بگم هروقت بچه ها از این خوابا میبینن بهشون میگم شام براتون سنگین بوده پریشون خوابیدین
    ولی یه مورد خیلی جالبی که تو خوابت بود به آینده آینده نرفته بودی این جور که میگی گذشته ی خیلی دور بود

  14. خوش به حالت ! خواب خیلی خوبی دیدی . برای کمتر کسی پیش میاد که اینطور خوابهای پرمفهوم و پر از نشانه ببینه . قدرش رو بدون ، بهش فکر کن و نشانه ها رو پیدا کن .
    اگه مطالعات روانشناختی داشتی ، می تونستی تعابیر خیلی خوبی از این خواب بکنی .

  15. مامانت :دی:دی:دی:دی

  16. عکساتونو دوست داشتم….

  17. نکته ای که منودرگیر کرده ، کوچیک شدن آلته

  18. پس این ژولیت کجاست چرا کامنت نمیزاره؟

  19. سلام.
    من پنجشنبه عصر يه نفر رو كه شبيه شما بود، توى نمايشگاه كتاب ديدم. داشتين راه مى رفتين كه يه آقاهه كه ازتون داشت عكس مى گرفت، با يه خانومه اومد پيشتون و شما بهش گفتين كه گرفت عكس رو؟ خودتون بودين ديگه؟ چهره ى خشن اون آقاهه كه وقتى داشتم نگاهتون مى كردم، بهم زل زد، و اين كه به نظرم كلا حركت مسخره اى مى اومد كه بيام و بپرسم خودتونيد يا نه، باعث شد نيام نزديكتون!

  20. خوابها دروازه دنياي ناخودآگاهند. دنياي درون چيزي مي خواد بهت بگه. دست كم نگير اين خوابها را

  21. فلفل خانومی
    فلفل خانومی |

    خوابای بیخود که از اذهان آشفته می تراوه.. منم همیشه از این خوابا می بینم بی خودن ولی در عین حال جذاب، اونقد جذاب که دلم می خواد تا آخرشو ببینم..

Comments are closed.