روزبه

من زان خودم چنان که هستم،هستم

You are here: Home / فرجام آن مرد که به زنش خیانت می کرد

فرجام آن مرد که به زنش خیانت می کرد

By روزبه روزبهانی on آوریل 25, 2009

دوستی دارم بهنام نام ، جوانی است سی و اندی سالی یا قدی حدود دو متر و وزنی حدود صد و سی کیلوگرم که بیشتر وزنش در ناحیه سرینی و شکم تجمع یافته است .چند وقت پیش خانه یکی از دوستان بودیم که دیدم بهنام با کمک دو نفر از بچه ها وارد خانه شد و دیدم دور تا دور کمرش را گچ و باند گرفته اند و به جای شورت محفظه ای فلزی زیر شلوارش خودنمایی می کند اول فکر کردم به این تبلیغات ماهواره در خصوص تغییر سایز اسافل سفلا وقعی نهاده و آنها با قرص و آمپول این بلا را سرش آورده اند اما علت را که جویا شدم از صمیم جان دلم برایش سوخت .

 بهنام  در کار واردات لوازم آرایش است. این بهنام خان دچار بلوغ دیر رس بود و تا همین دو سه سال پیش هیچ جوششی از کشف عطر خوش زن در او نبود و حدودا بیست و هشت نه ساله بود که جوش های بلوغش بر صورت نمایان شد و موهای زایدش رشد کرد و دو هفته بعد تصمیم گرفت با دختر عمویش ازدواج کند دختر عمو هم بانویی بود در سایز و اندازه بهنام و تنها تفاوتشان سبیل پرپشت دختر عمو و ابروهای پیوستش بود و صدایش که وقتی حرف میزد انگار در مجرای گلویش سر اگزوز خودرو گذاشته بودند .

 هر چه ما دوستان به او گفتیم این کار را نکن به خرجش نرفت و ازدواج کرد و مدتی با هم خوش بودند واین خوشی پا بر جا بود تا اینکه بهنام برای واردات لوازم آرایش سفری به باکو کرد و انگار در همانجا بود که با ماریا دختری از اهالی باکو آشنا شده بود و عاشقش شده بود ماریا هم دختری اصیل از نژاد اسب قفقازی و مردان روس بود و زن که چه عرض کنم مردی بود برای خودش با قدی بالای دو متر و وزنی بالای صد و پنجاه که در باکو به کار فروش ماتیک در کنار خیابان اشتغال داشته و بهنام هم او را دیده و عاشقش شده بود و همانجا با هم چند شبی در هتل گشنی می کرده اند و بهنام با این وعده که او را به تهران می آورد و به زنی می گیرد راهی دیارش شده بود .

 وقتی هم که به تهران آمده بود دست گذاشته بود روی تم مذهبی زنش که خواب دیده ام تو و زن عمو را فرستاده ام سوریه و زن هم از همه جا بی خبر قبول کرده بود و دو سه هفته بعد زن و مادرزن در خطوط هوایی به سوریه رفته بودن که ماریا از خط روبرو به تهران آمده بود و با بهنام به خانه اش رفته بود و نمی دانم حدت دیدار یار بوده یا شدت امیال حیوانی که به خانه نرسیده به اتاق خواب رفته بودند و در حین گشنی انگار می خواسته اند استایل جدیدی را تست کنند و ماریا تصمیم گرفته روی بهنام بنشیند و بهنام با اینکه بعدا اعتراف کرد که کمی ترسیده بوده از ذوق یار قبول می کند و ماریا هم با کل وزن صد و پنجاه کیلویی اش می پرد روی بهنام اما از آنجا که فاصله و محل تلاقی را خوب تخمین نزده بوده است کمی حدود چند میلیمتر آنطرفتر فرود می آید و این برخورد منجر به شکستگی آلت تناسلی بهنام خان شده و از سه نقطه می شکند و آنطور که خودش بعدا گفت از آن سرو راست رفتار چیزی که مانده بوده مثل بادکنک بوده است که نصفش را باد کرده باشی و نصفش باد نداشته باشد و ولو باشد خلاصه بهنام همانجا بیهوش می شود ماریا هم که ترسیده و زبان آدم که همان زبان فارسی است هم سرش نمی شده است همانجا می نشیند و با تمام هیکل صد و پنجاه کیلویی اش غصه می خورده تا اینکه بهنام به هوش می آید و زنگ می زند به اورژانس تا او را نجات بدهند و در بیمارستان کلی مورد طعن و تمسخر کادر فنی و مجرب پزشکان قرار گرفته و حتی چند نفر از پزشکان دور عضو منقوصه جمع شده و عکاسی میکرده اند، خلاصه یکساعتی به همین منوال گذشته تا به دردش رسیده اند و عضو شریف را مورد مداوا قرار داده اند اما مداوایی که باید سه ماه آتل و گچ به آنجایش باشد و در این مدت نباید تغییر حالتی در یکجایش پدید بیاید که ممکن است دوباره بشکند پس هر روز باید دو نوبت هورمون زنانه تزریق کند اما این فقط نیم ماجرا است و باقی جریان مربوط به بازگشت عیالش از سوریه است که آمده و دیده شوهرش زده و در غیاب او مردانگیش را شکانده بهنام اول خواسته دروغ بگوید و گفته لای در گیر کرده که با نگاه زن فهمیده دروغش تابلو است و بعد گفته خودش شکست و زنش گفته مگرگلدان است که خودش بشکند و چند دروغ دیگر گفته تا بالاخره راستش را گفته و بنا به گفته آگاهان چنان سیلی محکمی از زنش خورده که تا دو هفته گیج بوده است و انگار زنش هم در خواست طلاق داده است و از آنطرف هم ماریا که احساس کرده به او توهین شده با بهنام قطع رابطه کرده است .

 این ماجرا را نوشتم تا درس عبرتی شود برای دوستان خصوصا آقایانی که قصر خیانت به پارتنر خویش دارند که اگر قرار شود آبرو رود چنان رود که جان از زیر و رو رود .

Posted in text | Tagged text, حماقت مرسوم, خیانت, روزمرگی | 31 Responses

Post navigation

← داستان کوتاه مرگ مرگ یکم →

31 Responses

  1. شراگیم
    شراگیم آوریل 25, 2009 | Permalink

    :)) ترکیدم از خنده…عجب چیزی بود…حتما یه لینکی چیزی بهش میدهم که آقایون به اصطلاح مذکر بخونن و عبرت بگیرن!

  2. دخمل ناز
    دخمل ناز آوریل 25, 2009 | Permalink

    :)))))))))
    وای چقد خندیدم……قضیه به کل کرکر خنده بود ولی الحق شما خیلی قشنگ تعریفش کرده بودی

  3. ندا.ح
    ندا.ح آوریل 25, 2009 | Permalink

    خدا نکشه تورو پسر با این قلم طنزت :)))))))))))))))))) مردم از خنده یکی باید بیاد منو از روی زمین جمع کنه :)))))))))))))))))))))))

  4. الی
    الی آوریل 25, 2009 | Permalink

    تا کور شود چشم و نرم شود دنده و ناکار شود معامله‌ی مرد خیانتکار. آخیش ششم حال اومد. خوبش شد. دستش زیر سر همه‌ی مردای خیانتکارکه الهی همه‌شون بشن اخته و بیفتن روی تخته.

  5. یوسف
    یوسف آوریل 25, 2009 | Permalink

    خیانت یعنی چه عزیز دل؟ از تو دیگه بعیده! قضای حاجت می کرده در غیاب همسرش!!!

  6. پدرام
    پدرام آوریل 25, 2009 | Permalink

    من رفتم تو خماری این که مگه میشکنه من خبر نداشتم !

  7. مثانه بیقرار
    مثانه بیقرار آوریل 25, 2009 | Permalink

    بسیار جالب بود.واسه اوون دوست عزیزی که در خماری مانده است باید عرض شود که می شکند شکستنی!
    شکستگی آلت تناسلی بر خلاف اسمش نه مثل شکستن استخوان است نه مثل شکستن ظروف چینی ,چون آلت تناسلی بر خلاف ظاهر غلط اندازش در هنگام نغوظ , جز توده ایی از الیاف و رشته های عضلانی که توسط حجمی از خون , باد(!) شده اند بیش نیست!و چنانچه ضربه ایی نا غافل بر پیکر پاک و مطهر این عضو شریف وارد شود(که در ممالک فرنگ بیشتر بعلت رفتار ددمنشانه در حین عملیات والفجر جنسی است و در همین طرفهای خودمان که از این تفریحات سالم کمتر برخوردار هستند و از الت تناسلی بیشتر در سرگرمی های فکری(!) استفاده می کنند بعلت بد استمناء کردن است!) باعث پارگی و از هم گسستگی در الیاف فوق الذکر می شود. برای مزید اطلاعات عرض شود که هر گاه در هر کدام از موقعیت های فوق قرار گرفتید و صدایی مانند شکستن خیار به گوشتان خورد بدان و آگاه باش که الت خود را شکسته ایی!

  8. داریوش کبیر
    داریوش کبیر آوریل 26, 2009 | Permalink

    درس عبرتی بود برای دوران گشنی با غیر

  9. مهرنوش محتشمی
    مهرنوش محتشمی آوریل 26, 2009 | Permalink

    وقتی خوندم تا دوساعت می خندیدم ! موضوع خنده دار بود اما نوع تعریف شما حرف نداشت!

  10. دلقک
    دلقک آوریل 26, 2009 | Permalink

    عجب !! والله وقتی گفتی یک بلائی سر دوستت اومده فکر کردم منظور چیزی در حد زیر ماشین رفتن و این حرفها باشد . این چیزی که خوندم بلا نیست . نفرین الهی است . یعنی سر قوم عاد هم همچین بلائی نیومده.در نهایت این که این جور آکروبات بازی ها مال هنرمندان فیلم های سوپره نه من و تو و ایضا بهنام..

  11. خبرنگار غرغرو
    خبرنگار غرغرو آوریل 26, 2009 | Permalink

    از وب شراگیم اومدم. ببین یعنی آخرش بود. هرچند چشم آقا بهنام هم کور تا خیانت نکنه.

  12. مرجان
    مرجان آوریل 26, 2009 | Permalink

    من نفهميدم كجاي اين داستان اينقدر خنده و غش و ضعف داشت ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  13. امیر علی
    امیر علی آوریل 26, 2009 | Permalink

    چقدر هول بودن اون دوتا ! اینجور که ماریا پریده شانس اورده تو چشوچارش نرفته خدای نکرده :))))))

    ولی من هرچی فکر میکنم اینا همش داستانایه که عیال آقای بهنام سر هم کرده :) کار کارِ خودش بوده!

  14. سینا رحمتی
    سینا رحمتی آوریل 26, 2009 | Permalink

    آقا مردیم بس که خندیدیم!

  15. ghostan
    ghostan آوریل 26, 2009 | Permalink

    آقا خیلی خندیدم .مرسی.

  16. اشرف
    اشرف آوریل 27, 2009 | Permalink

    پس طرف ما حق داره يه وقتا هوارش در مياد. باحال بود

  17. sara
    sara آوریل 27, 2009 | Permalink

    جالب بود ، ولي كدوم مرديه كه اين جور داستان ها براش درس عبرت بشه ؟!!!

  18. saeid
    saeid آوریل 28, 2009 | Permalink

    آنقدر به کیف خواندم و به قافیه قهقهانه ریسه رفتم که تمام هیکل آنجانب و به مصادیق رفتار های گفتاریت به ذهن روزبه رسیدم…
    که به به چه جای خوبی برای خواندی های روزانه ام یافتم…
    خوبی روزبه؟؟؟

  19. آریا
    آریا آوریل 28, 2009 | Permalink

    lotfan az bayane jomalate nezhad parastane parhiz konid. avalan zabane adam zabane farsi nist, adamha be hezaran zaban harf mizanand, saneyan hich ensani az asb motavaled nemishe, fek nemikonam dorost bashe serfe khandandane mardom har chiziro dorost bashe ke benvisi, baraye ghalamet arzesh ghael bash
    ———
    بیخیال شو تو یعنی واقعا نفهمیدی اون زبون فارسی خودش طعنه پان ایرانیستایی که دور و ورمون پرن اسب هم یعنی هیکلش عضله ای و بزرگ بوده عزیزم

  20. مونا
    مونا آوریل 28, 2009 | Permalink

    :)) نمیدونم چرا وقتی حرف خیانت و این چیزاس یه پای قضیه عضو شریف آقایونه!
    زن داییم تعریف میکرد یه بار یه آقایی رو میارن بیمارستان که عضو مربوطه با قیچی توسط بانوی محترم! قطع شده بود. جالب اینجا بوده که چند ساعت بعد همسایه ها شو.مبول آقاهه رو داخل یه نایلون پر از یخ برای پیوند میارن بیمارستان!!!
    ———-
    حتما زنه پشیمون شده فرستاده پیوندش بزنن شاید هم برای نیازمندا داده آخه مردی که سنبلش رو بکنن مرگ مغزی میشه

  21. ثريا
    ثريا آوریل 29, 2009 | Permalink

    خيلي با حال بود ولي چشم اين اقا بهنام شما هم كور كه ديگه سراغ خيانت و اين حرفها نره
    موفق باشيد

  22. فرهاد
    فرهاد آوریل 29, 2009 | Permalink

    بابا خیلی کارت درسته، قلم بسیار خوبی داری. مردم از خنده. موندم این رفیقت بهنام تو باکو که بزنم به تخته دختراش ترکه ای اند، این دختررو از کجا پیدا کرده!! بهر حال که خیلی خندیدم. تویِ نظرات هم غیر از این نظر آقای آریا که حالمو گرفت بقیه اش خیلی خنده بود.

  23. بیژن
    بیژن آوریل 30, 2009 | Permalink

    بسیار زیبا نوشته بودی. اگر این سوژه دست یک فیلمساز متعد اهل قلم هالیوودی بیفته، میتونه یک جوابیه زیبا برای فیلم “آن فِیتفول” بسازه!

  24. یکی
    یکی می 1, 2009 | Permalink

    خدا خیرت بده چند روز بود غصه دار بودم کلی خندیدم، ولی دختر عموی بهنام هم جسما عجیبه هم روحا ببین چه عزیز بوده پیش خدا که بهنام همچین تاوانی پس داده.

  25. یک تحیر و یک هشدار
    یک تحیر و یک هشدار می 3, 2009 | Permalink

    من موندم قهر کردن ماریا خانم واسه چی بوده این وسط؟ خودش زده شکسته، طفل معصوم ابزار زندگی یکی دیگه را داغان کرده هم خودش بی نصیب مونده هم بقیه؛ انوقت قهر هم کرده!
    اما در مورد شکستن الت ان طور که من خوندم بعد از درست شدن هیچ وقت مثل اولش نمیشه. البته نمیدونم چقدر صحت داره.

  26. ننه قدقد
    ننه قدقد می 3, 2009 | Permalink

    ممنون که این رو نوشتی. نمی دونی چقدر احتیاج داشتم اینو بشنوم .

  27. مرجان نمازی
    مرجان نمازی می 3, 2009 | Permalink

    اوووووووووووووووخ، بیچاره! خدا هم با این عدالتش! تاوان با گناه کرده تناسب نداره! :)

  28. صمد
    صمد می 6, 2009 | Permalink

    سلام
    ببين اين يك نيازي است كه خدادروجودماگذاشته است راه رفع انراهم گذاشته بلاخره يا بايدازراه درست رفت يانادرست كه اين هم به شخصيت فرد وهم به جامعه اي كه دران زندگي مي كند برمي گردد.وقتي دربازباشدلزومي نداردازپنجره واردشويم.البته به همان دودليل شخصيت وجامعه فردسعي مي كند مدتي پشت دربسته تحمل وخويشتن داري كند اما ممكن است قبل ازاينكه دررابازكنند طاقتش تمام شود.دريك كلام من فردي رابراي متعه كه جهت رفع نيازاست مي خواهم به كجا وبه چه كسي مراجعه كنم.نمي خواهم ازپنجره واردشوم.تاكنون تحمل كرده ام

  29. مهدی
    مهدی می 15, 2009 | Permalink

    گلدونو گذاشته لای در شکسته؟! :D

  30. میلاد
    میلاد سپتامبر 22, 2009 | Permalink

    من به اینکه چه شد و چه نشد و خیانت کاری ندارم، فقط یه سوال خیلی خیلی خیلی مهم دارم اونم اینکه آیا این اقا بهنام الان SheMale تشییف دارن ؟ ؟ ؟ ؟
    اره – الان چه میکنن !!!
    نه – پــــس چــیین ؟ ؟ ؟

  31. مردی در اینه
    مردی در اینه مارس 27, 2010 | Permalink

    مگه نه اینکه خانمها برای نیم کیلو گوشت لخت اقایون زنده هستید
    پس دردتون چیه

Comments are closed.

روزبه نامیده شدم از سوی پدر و مادری که تلاش کردند مثل دیگر همسالانم خطی فکر نکنم و همین سعی باعث شد حسابی خط خطی باشم مثل کلافی سردرگم  که هنوز در 31 سالگی هم تکلیفم را نمی دانم .

پست الکترونیک
من در فیس بوک
عکسهایی که می گیرم

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • وردپرس