وای باران باران

خانه نو ، جایی که دیگر بوی کهنگی و تکرار نمی دهد .نشسته ای روبروی من و با همان نگاه آرامت زل زده ای در چشمهام که از روزی که آمده ای دوباره مهربان شده اند . خانه خالی است تقریبن، تنها کتابخانه و سیستم صوتی را آورده ام و منم و تویی و یک شیشه یک لیتری زرد رنگ که هی خالی تر می شود و دستهایم از حجم حضور تو ،پر تر . صدای دیپ پرپل کل خانه کوچک را گرفته است . نگاهت سر می خورد از چشمهایم و روی لبها می ایستد ، سرم را می گذارم روی شانه ات و گردنت را بو می کشم .قبلن هم به تو گفته بودم که هرکس بوی مخصوص خودش را دارد و برای فهمیدنش باید سرت را خم کنی زیر گردنش آنجا که حد فاصل شانه و گردن است ، باید چشمهایت را ببندی و عطر تنش را ذخیره کنی .عطر تنت را دوست دارم ،می بردم به کودکی ،به بودن ،به زیبایی . می بردم به آغوش مادر بزرگ ،بغل مادر و سینه مردانه پدر و همانجا در خوشی رهایم می کند .

لیوان هایی که به هم می خورند و چشمهایی که هر لحظه زیباتر می شوند و سرهایی که هر لحظه گرمتر، دیگر کاری به فردا ندارند این همان لحظه ای است که باید درش ماند ، مرد و کاش،کاش زندگی دکمه توقف داشت .دیگر مهم نیست که هستی، که بوده ای و فردا برایت چه نقشه ای کشیده است . مهم، بودن الان توست در میان دستهایم که که داشت دوست داشتن را فراموش می کرد، به چشمهایم که بغض فروخورده تنهایی را مدت ها بود به های های در آغوش پذیرنده ای رها نکرده بود وبه سینه ام که قرار آرام هیچ سری نبود .

آنقدر درگیر همیم که نمی فهمیم باران می زند .از صدایش به شیشه خانه می فهمیم و آخ اگه بارون بزنه من نمی توانست زمانی بهتر از این باشد . دستت را می گیرم و می رویم در خیابان ، زیر باران سیل آسای اول شهریور هزار و سیصد و نود خورشیدی . نمی دانم چند وقت است زیر بارانیم و همه سر تا پامان خیس آب شده است . چشمهایم را می بندم و سرم را بلند می کنم تا صورتم، رو در رو با آسمان و باران باشد .بدون ترس از پنجره هایی که پشت هرکدامشان چشم نامحرمی نشسته است و ماشین های گذری، تنگ در اغوشت می گیرم و لبهایت را می بوسم .نه یک بار که چندین بارو بهترین لحظه بودنمان را همانجا ثبت می کنم. مثل اولین بار که از پشت چشمی دوربین دیدمت و بعد سالها دلم لرزید . و الان با همین بلوز و شلوار لینن که خیس آب است و تو با همین مانتوی صورتی و شالت که از سرت افتاده در آغوش همیم ، آنهم در خیابان ، خیابانی که روزهایش به جرم آب خوردن می برندت ،شبهایش چه لحظه هایی را رقم می زند .

بر میگردیم تو ،تا صبح یک دنیا زمان برای با تو بودن دارم.

22 Responses

  1. ******* … ****** شنيدن اين حرفهاست !؟؟؟
    روزبه :مستحق که مستحق خیلی بدتر از این هاست َ،وقتی چیزی نمی دونی حرفی نزن . ولی برای من اهمیتی نداره نه دلیلی به رنج دادن هست نه خوش کردن الکی دلی

  2. وای چقد حال و هوای این نوشته فرق داشت با بقیه…
    احساسی شدم :))

  3. نیمه جدی
    نیمه جدی |

    عاشق تصویر سازیا ی این نوشته شدم … یه جورایی انگار باران دانه درشت شهریور می خورد توی سر و صورتم …
    دست مریزاد

  4. فرزانه
    فرزانه |

    پر از حس خوب، پر از غم خواستنی……………………… دوست داشتم خیلی زیاد

  5. افسانه
    افسانه |

    بدون ترس از پنجره هایی که پشت هرکدامشان چشم نامحرمی نشسته است و ماشین های گذری، تنگ در اغوشت می گیرم و لبهایت را می بوسم .نه یک بار که چندین بارو بهترین لحظه بودنمان را همانجا ثبت می کنم. مثل اولین بار که از پشت چشمی دوربین دیدمت و بعد سالها دلم لرزید .عکس را که گرفتم و دوربین که از دستم پایین آمد دیگر آدم سابق نبودم
    خوشحالم که خوشحالی…

  6. خستگی روزانه ام با این پستت در رفت ……خوشیت مستدام

  7. چه حس خوبی داشت. هم بارون دیشب و هم این مطلبت.

  8. چه صبح خوبي شد با خوندن اين عاشقانه…. مرسي روزبه

  9. من هم زیر همون بارون وسط کارواش وایساده بودم !
    ملت یه جوری نگام میکردن انگار تا حالا کسخل ندیدن !!!
    اما من میدونستم که اونها که نمیان این لذت رو باهام شریک شن کسخلن نه من…

  10. مرسي روح رو به جسمم برگردوندي و دلم باز هواي عاشقي كرد.منو برد به لحظاتي كه آرزوي داشتنش رو داشتم.يعنب بود اما …ودمم گيج شدم فقط مرسي

  11. کفِ مان را بُراندی برادر با این عاشقانه آرام … دمِ شما بسیار بسیار گرم بعد مدتها …

  12. چقد قشنگ بودن اين جمله ها..چقد ميشد بين اين كلمه ها به آندختر حسادت كرد..كه اينچنين عاشقش هستي…
    هميشه عاشق و شاد باشيد..هميشه..

    روزبه :عاشق؟:))))))))))))))

  13. چقدر این قسمتو دوست داشتم (سرم را می گذارم روی شانه ات و گردنت را بو می کشم .قبلن هم به تو گفته بودم که هرکس بوی مخصوص خودش را دارد)

  14. عاشق هستی که میتونی اینقد عاشقونه وصفش کنی.

  15. مهدیس
    مهدیس |

    I’d like to see u

    روزبه : خوب بیا ببین :)

  16. محمد
    محمد |

    چه زود بعد از جدا شدن تونستي دوباره شروع كني كاش منم اينطوري بودم

    روزبه : خودت زندگیت رو تعریف می کنی پسر جون

  17. سارا
    سارا |

    شروع دوباره که کار بدی نیست اگه که همون زندگی قبلی نباشه.اونوقت برای همیشه گرفتارش می شی.آفرین روزبه خان.بهت حسادت می کنم.

  18. سلام مرسی از این پست قشنگ و بی نظیرت

  19. بانوی ایرانی 121
    بانوی ایرانی 121 |

    اگه بگم عاشق شدی میگی گه بخورم که عاشق شم پس این چیه این جا نوشتی

  20. عالیییییییییییییییییی*******************************

    دوست داشتن رو خوب می نویسید .

    روزبه : خوب دوست داشتن خوبه دیگه

Comments are closed.